دیکشنری فارسی

pout (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pout/vi., vt., n.

● (به نشان خشم یا ناخشنودی و غیره) لب‌ها را بیرون دادن، لب ورچیدن، لب و لوچه‌ی خود را آویزان کردن، لب و لوچه(ی کسی) آویزان شدن، لنج ورچیدن

the child pouted and was about to cry

بچه لنج ورچید و در شرف گریه کردن بود.

as soon as she saw the broken dish, she pouted and...

تا بشقاب شکسته را دید لب و لوچه‌اش آویزان شد و ...

● (با لب و لوچه‌ی آویزان) گفتن، اخم و تخم کردن، تندی کردن، تشر زدن

"these children are killing me!" she pouted

با اخم و تخم گفت "این بچه‌ها دارند جانم را به لب می‌آورند!"

● آویزان کردن لب و لوچه، اخم و تخم، تشر، غیظ، خشم (the pouts هم می‌گویند)

● (لب‌ها را) غنچه کردن، گرد کردن

she pouted her lips for a kiss

لب‌های خود را برای بوسیدن غنچه کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن