prallelize معنی فارسی برابر کردن تشبيه کردن موازي کردن واژههای دیگر با معنی «برابر کردن» parallelize برابر کردن، تشبيه کردن، جفت کردن eualize برابر کردن، مساوي کردن، مانند کردن. level out برابر کردن، يکنواخت کردن. decuple ده برابر (کردن) doublespace دو برابر کردن فضا triplicate سه برابر يا سه نسخه کردن write protect disable بي اثر کردن حفاظت در برابر نوشتن sextuplicate شش گانه، شش برابر کردن، تبديل به شش کردن. septuple هفت برابر، هفت برابر کردن، هفت برابر شدن frequency doubling دوبلاژ فرکانس، دو برابر کردن فرکانس