prayer (1)
معنی کامل و مثالها
/prer/n.
● عبادت، نیایش، دعا، نماز
he says his prayers five times a day
او روزی پنج بار نماز میخواند.
paryer is no other than serving mankind...
عبادت به جز خدمت خلق نیست...
my grandmother's prayer was answered
دعای مادر بزرگم اجابت شد.
a dinner-table prayer
دعای سر میز شام
a prayer for the dead
دعای اموات
Friday prayer
نماز جمعه
a book of prayers
کتاب دعا
● درخواست، استغاثه
● (نسبت به خدا) حمد، ستایش
● (جمع) مراسم مذهبی (که بخش عمدهی آن عبادت باشد)
● (آنچه از خدا خواسته شده) حاجت، مراد
● (خودمانی) شانس موفقیت
he doesn't have a prayer
او شانس موفقیت ندارد.
* prayer rug (or mat)
قالیچه مخصوص نماز، سجاده
* prayer meeting
گردهمایی برای دعا، دعای جمعی