دیکشنری فارسی

precision

UKprisiʒn USprı'sıʒən

معنی فارسی

دقت درستي صراحت

معنی کامل و مثال‌ها

/prē sizh´ǝn/n., adj.

دقت، موشکافی، خرده نمایی، ریزه‌کاری، ظرافت

words must be defined with absolute precision

واژه‌ها را باید با دقت تمام معنی کرد.

the number 2.42 shows a higher precision than the number 2.4

عدد 2/42 خرده‌نمایی بیشتری را نشان می‌دهد تا عدد 2/4.

دقیق، بادقت، با موشکافی، خرده‌نما، ریزه کار، ظریف

precision instruments

ابزار دقیق

a precision landing

فرود در نقطه‌ای که دقیقا تعیین شده

مترادف‌ها

noun
Exactness, preciseness, accuracy, nicety, distinctness, exactitude, severe correctness, rigorous truth.

واژه‌های دیگر با معنی «دقت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن