preconcert
معنی فارسی
از پيش با هم درست کردن ،
از پيش با هم قرار گذاشتن
معنی کامل و مثالها
/prē´kǝn su_rt´/vt.
● (با توافق قبلی) ترتیب دادن، سامان دادن، حل و فصل کردن
مترادفها
verb active
Premeditate, predetermine, consider beforehand, agree to beforehand, pre arrange, concoct, prepare.