دیکشنری فارسی

preconcert

معنی فارسی

از پيش با هم درست کردن ،

از پيش با هم قرار گذاشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/prē´kǝn su_rt´/vt.

● (با توافق قبلی) ترتیب دادن، سامان دادن، حل و فصل کردن

مترادف‌ها

verb active
Premeditate, predetermine, consider beforehand, agree to beforehand, pre arrange, concoct, prepare.

واژه‌های دیگر با معنی «از پيش با هم درست کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن