preconidtion معنی فارسی شرط قبلي شرط مقدمه قبلا شرط کردن. واژههای دیگر با معنی «شرط قبلي» pre condition شرط لازم الاجراي قبلي pre-condition شرط لازم الاجراي قبلي prerequisite پيش نياز، پيش بايست، لا زمه