precrastinative معنی فارسی مسامحه کننده ، مسامحه کار ، مبني بر مسامحه يا تعلل واژههای دیگر با معنی «مسامحه کننده» procrastinator مسامحه کننده، دفع الوقت کننده conniver مسامحه کار، تجاهل کننده .