predispostion معنی فارسی امادگي استعداد تمايل قبلي. واژههای دیگر با معنی «امادگي» proneness امادگي، تمايل، استعداد readiness امادگي، ميل، فوريت predisposition امادگي، استعداد، تمايل tautness امادگي، کشيدگي وسفتي. insusceptibility عدم امادگي، عدم استعداد، بي استعدادي diathesis امادگي مزاج، استعدادمزاج friability امادگي براي خردشدن، تردي fallibility امادگي براي خطاکردن، گول خوري، استعدادخطاکردن distensibility امادگي براي بادکردن، قابليت انبساط explosiveness امادگي (براي) انفجار، قابليت انفجاريا احتراق