دیکشنری فارسی

preeminent or pre-eminent

معنی کامل و مثال‌ها

/prē em´ǝ nǝnt/adj.

● برتر، ممتاز، برجسته، افضل، عالی

Ferdowsi's preeminent position among Iranian poets

مقام برجسته‌ی فردوسی در میان شعرای ایران

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن