دیکشنری فارسی

preempt or pre-empt

معنی کامل و مثال‌ها

/prē empt´/vt., vi., n.

● از راه شفعه زمین به دست آوردن

● پیشدستی کردن، زودتر اقدام کردن

they preempted us and bought the land

آنها بر ما پیشدستی کردند و زمین‌ها را خریدند.

● ممانعت، جلوگیری

● (بازی بریج) توپ زدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن