دیکشنری فارسی

preemptive or pre-emptive

معنی کامل و مثال‌ها

/prē emp´tiv/adj.

● وابسته به حق شفعه

● وابسته به پیشدستی، پیشگیرانه، بازدارانه، پیشدستانه

a preemptive attack

حمله‌ی پیشدستانه

● (بازی بریج) وابسته به توپ زنی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن