prehensive معنی فارسی گير کننده ، گيرنده داراي قوه قبض واژههای دیگر با معنی «گير کننده» prehensile گير کننده، گيرنده، داراي قوه قبص prehensorial گير کننده، گيرنده، داراي قوه قبض prehensory گير کننده، گيرنده، داراي قوه قبض preventive جلو گير کننده، دافع، عامل جلو گيري accompanist همساز، همنواز، دم گير indulgent گذشت کننده، مساهله کننده، سهل گير harrier توله خرگوش گير، تازه اي که درشکارخرگوش بکارميبرند، ويران کننده lamenter سوگواري کننده، سوگ دارنده، زاري کننده corrector درست کننده، تصحيح کننده، غلط گير feedway نوار گير، تغذيه کننده، مسير تغذيه و خوراک دادن به جنگ افزار