دیکشنری فارسی

prejudge

UKpriːdʒʌdʒ

معنی فارسی

تصديق بلا تصور کردن ، نرسيده حکم کردن ،

بي رسيدگي راي دادن در باره

معنی کامل و مثال‌ها

/prē´juj´/vt.

پیشداوری کردن، از قبل قضاوت کردن

don't prejudge the film before you see it

قبل از دیدن فیلم پیشداوری نکن‌!

مترادف‌ها

verb active
Forejudge, prejudicate.

واژه‌های دیگر با معنی «تصديق بلا تصور کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن