prejudge
UKpriːdʒʌdʒ
معنی فارسی
تصديق بلا تصور کردن ، نرسيده حکم کردن ،
بي رسيدگي راي دادن در باره
معنی کامل و مثالها
/prē´juj´/vt.
● پیشداوری کردن، از قبل قضاوت کردن
don't prejudge the film before you see it
قبل از دیدن فیلم پیشداوری نکن!
مترادفها
verb active
Forejudge, prejudicate.