دیکشنری فارسی

preordain

معنی فارسی

قبلا مقرر داشتن ،

قبلا وقوع امري را ترتيب دادن.

معنی کامل و مثال‌ها

/prē´ôr dān´/vt.

مقدر کردن، (سرنوشت و غیره را) تعیین کردن

مترادف‌ها

verb active
Predetermine, pre establish, foreordain, predestinate, predestine, foredoom, appoint beforehand.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن