دیکشنری فارسی

presbyterial

معنی فارسی

طرفداراصول پرسبيتري ، عضو کليساي پرسبيتري ،

وابسته به کشيش ها

معنی کامل و مثال‌ها

/prez´bi tir´ē ǝl, pres´-/adj., n.

● وابسته به کلیسای پرزبیتاریان

● (P بزرگ) کلیسای پرزبیتاریان، عضو این کلیسا

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن