دیکشنری فارسی

press (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pres/vt., vi., n.

● فشار دادن، فشردن، تحت فشار قرار دادن، فشار آوردن، زور دادن، فشاراندن

if you press the button, the bell will ring

اگر دکمه را فشار بدهی زنگ به صدا در می‌آید.

press it down hard!

آن را محکم به پایین فشار بده‌!

I pressed his hand and welcomed him

دست او را فشردم و به او خوشامد گفتم.

the mother hugged her baby and pressed him to her heart

مادر کودک خود را بغل کرد و به سینه‌ی خود فشرد.

once again, worry pressed upon his mind

بار دیگر نگرانی به مغزش فشار آورد.

enemy forces pressed the town hard on all sides

نیروهای دشمن از هر سو به شهر فشار می‌آوردند.

creditors pressed him for money

طلبکاران برای پول به او فشار می‌آوردند.

● (میوه و غیره) آب‌لمبو کردن، آب گرفتن، فشردن

to press grapes

آب انگور گرفتن

he pressed the pomegranate and sucked out the juice

انار را آب لمبو کرد و آبش را مکید.

● (رختشویی و غیره) چلاندن (squeeze هم می‌گویند)

first soap the clothes and then press them hard

اول رخت‌ها را صابون بزن و بعد خوب بچلان‌!

● اصرار کردن، سماجت کردن

my host pressed me to drink more

میزبانم اصرار می‌کرد که بیشتر مشروب بخورم.

● پیگیری کردن، پافشاری کردن

he was determined to press the matter

او مصمم بود که بر سر آن موضوع پافشاری کند.

we were ordered to press the attack

به ما فرمان دادند که حمله را پیگیری کنیم.

construction was pressed at feverish speed

ساختمان با سرعت هرچه تمامتر پیگیری شد.

● (با فشار) از میان جمعیت رد شدن، هل دادن، عقب زدن، ازدحام کردن

the people pressed the police back

مردم پاسبان‌ها را عقب زدند.

after the show, hundreds pressed about the actress

بعد از نمایش صدها نفر دور هنرپیشه ازدحام کردند.

I had to press through the crowd to reach my car

برای رسیدن به اتومبیلم مجبور شدم با فشار از میان جمعیت رد بشوم.

● اطو کردن یاشدن، اطو کشیدن

I had my clothes washed and pressed

دادم رخت‌هایم را بشورند و اطو بزنند.

this shirt needs to be pressed

این پیراهن احتیاج به اطو (شدن) دارد.

● صاف ماندن (در اثر اطو شدن)، اطو

a good press on these trousers

یک اطوی خوب بر این شلوار

a fabric that keeps its press

پارچه‌ای که خوب اطو می‌گیرد (چروک نمی‌شود)

● (مکانیک) پرس، منگنه، ماشین پرس کاری، پرس کردن، منگنه کردن، افشرگر، فشاره

olive-press

پرس زیتون

a hydraulic press

منگنه‌ی هیدرولیکی

● جمعیت، انبوه مردم، ازدحام

a press of people

انبوهی از مردم

● فشار

a press of the hand

فشار دست

the steady press of enemy tanks

فشار مدام تانک‌های دشمن

● ماشین چاپ (printing press هم می‌گویند)، چاپخانه، چاپ

his book came off the press yesterday

کتاب او دیروز از چاپ درآمد.

● رسانه‌ها، جراید، مطبوعات، روزنامه‌ها و مجلات

the freedom of the press

آزادی رسانه‌ها (به ویژه جراید)

the religious press

جراید مذهبی

the press has three duties: to inform, to influence, and to entertain

رسانه‌ها سه وظیفه‌دارند: مطلع کردن، تحت تاثیر قرار دادن و سرگرم کردن

● نشریات، انتشارات، (معمولا وابسته به دانشگاه) موسسه‌ی انتشاراتی

the Oxford University Press

موسسه‌ی انتشاراتی دانشگاه آکسفورد

● ارباب جراید، رسانه‌گران، روزنامه‌چی‌ها

● (وزنه برداری) دو ضرب

● قالب

a press for a tennis racket

قالب برای راکت تنیس

* be pressed for something

کم داشتن، در مضیقه بودن

to be pressed for time

از نظر وقت در مضیقه بودن

* go to press

به چاپخانه رفتن (متن)، زیر چاپ رفتن

* press ahead (or on or forward) with something

با ثبات قدم ادامه دادن، پیگیری کردن

* press down on somebody

کسی را تحت فشار قرار دادن، به کسی ستم کردن

* press for something

مصرا درخواست کردن، سخت خواستار شدن

* press something home

1- (با فشار) جا انداختن 2- تا موفقیت کامل کاری را پیگیری کردن

* press something out of something

با فشار چیزی را (مثلا آب میوه) از چیزی بیرون آوردن

* winepress

پرس شراب سازی، نسپار، چرخشت، سپار

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن