دیکشنری فارسی

press (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pres/vt., n.

● به خدمت سربازی بردن، به خدمت اجباری بردن

● به زور به کاری واداشتن

● خدمت اجباری (به ویژه در نیروی دریایی یا زمینی)

● (مهجور) فرمان سربازگیری

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن