press (2)
معنی کامل و مثالها
/pres/vt., n.
● به خدمت سربازی بردن، به خدمت اجباری بردن
● به زور به کاری واداشتن
● خدمت اجباری (به ویژه در نیروی دریایی یا زمینی)
● (مهجور) فرمان سربازگیری
/pres/vt., n.
● به خدمت سربازی بردن، به خدمت اجباری بردن
● به زور به کاری واداشتن
● خدمت اجباری (به ویژه در نیروی دریایی یا زمینی)
● (مهجور) فرمان سربازگیری
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن