pressure surface معنی فارسی سطح فشار سطح پيزومتريک واژههای دیگر با معنی «سطح فشار» isobar surface سطح هم فشار impluse level سطح فشار ضربه اي، استحکام فشار ضربه اي impluse protective level سطح فشار ضربه اي voltage level سطح ولتاژ، سطح فشار الکتريکي atmosphere هوا، کره هوا، جو atmospherically هوا، کره هوا، جو variable-area nozzle نازل پيش برنده اي که مساحت سطح مقطع آن، براي سازگار شدن با تغيير سرعت و کارکرد، سيستم پس سوز يا تغيير فشار اتمسفر يا cabin altitude فشار کابين برحسب فشار معادل ارتفاع بالاي، سطح زمين