pretest معنی فارسی پيش آزمون معنی کامل و مثالها /prē´test´/n., vt., vi.● پیشآزمون، امتحان قبلی● پیشآزمون کردن واژههای دیگر با معنی «پيش آزمون» prevocational وابسته به آزمون يا مشاورات پيش از گزينش، رشته ي تحصيلي