price determination معنی فارسی تعيين قيمت واژههای دیگر با معنی «تعيين قيمت» agricultural price policy سياست تعيين قيمت محصولات کشاورزي cost plus pricing تعيين قيمت فروش با افزودن ضريب مخصوص، منفعت به قيمت تمام شده administered price قيمت تنظيم شده، قيمت تعيين شده market prices قيمت هاي بازار، قيمت هاي تعيين شده در بازار quantum valebat هر قدر مي ارزيد، در مواقعي که جنسي بدون تعيين قيمت دقيق، فروخته و شرط شود که قيمت بر مبناي قاعده fair trade laws قوانين تجارت منصفانه، قرارداد بين توليدکننده و فروشنده براي، تثبيت يا تعيين حداقل قيمت mixed capitalism سرمايه داري مختلط، نظام اقتصادي که در، آن بيشتر وسايل و ابزار توليد در مالکيت cost center قسمت هزينه در يک موسسه، واحدي در يک موسسه که وظيفه اش تعيين، قيمت کالا از طريق توزيع و سرشکن کردن break up value قيمت رهايي، قيمتي که براي رهايي از کالاي متروکه يا، از مد افتاده تعيين مي شود cost records مدارک قيمت تمام شده، مدارک تعيين ارزش