princess (1)
معنی کامل و مثالها
/prin´sis/n.
● (در اصل) ملکه، سلطان مونث، پرنسس
● شاهزاده خانم، شاهدخت
● همسر شاهزاده
● (عامیانه) زن خوب، شازده دختر
● (عامیانه) دختر لوس، زن پرفیس وافاده
/prin´sis/n.
● (در اصل) ملکه، سلطان مونث، پرنسس
● شاهزاده خانم، شاهدخت
● همسر شاهزاده
● (عامیانه) زن خوب، شازده دختر
● (عامیانه) دختر لوس، زن پرفیس وافاده
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن