prize (2)
معنی کامل و مثالها
/prīz/n., vt.
● (در اصل) عمل گرفتن یا تسخیر کردن
● چیزی که به زور گرفته شده (به ویژه کشتی دشمن و محتویات آن)، غنیمت، جنگاورد
● (وسیلهی کندن یا به زور گشودن چیزی) اهرم، دیلم، پشتک
● (به زور اهرم یا دیلم) باز کردن، (شکستن و) در آوردن
we prized out the lid of the box
در جعبه را بهزور باز کردیم.
we prized the parquets off the floor
با دیلم پارکتهای کف اتاق را کندیم.
* prize information out of someone
بهزور از کسی حرف کشیدن