دیکشنری فارسی

pro (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/prō/adv., adj., prep., n., pl.

● موافق، هوادار، طرفدار، له (در برابر: علیه con)، مثبت

weighing the pros and cons of an issue

سبک و سنگین کردن جنبه‌های مثبت و منفی چیزی

the pro and con votes

رای‌های له و علیه چیزی

he voted pro

او رای موافق داد.

● رای موافق، شخص موافق، دهنده‌ی رای موافق

the pros were outnumbered two to one

موافقان در اقلیت دو بر یک قرار داشتند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن