دیکشنری فارسی

process (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/prä´ses´, -sǝs, prō´-/n., pl.

● فرایند، روند، جریان، فراشد، فراگرد، فرگرد، روش، روال

the process of breathing

فرایند دمزنی

the processes of growth

فرایندهای رشد

the task of writing this book is still in process

امر نگاشتن این کتاب هنوز در جریان است.

in the process of time

در جریان (گذشت) زمان

the process of making steel

روش ساختن پولاد

● روال، طرز انجام، دستورالعمل

● (زیست شناسی) زائده، برآمدگی

the alveolar process of the jaw

برآمدگی ارگی آرواره

a bone process

برجستگی استخوان

a parasite that has tubular processes

انگلی که زایده‌های لوله مانند دارد

● ظهور، ظاهر کردن فیلم

● (حقوق) اقدام قضایی، دادخواهی، ورقه‌ی احضار به دادگاه، خواست برگ

process for their appearance in court has already been issued

ورقه‌ی احضار آنها به دادگاه قبلا صادر شده است.

● (کامپیوتر) پردازش، پردازش کردن

data processing

پردازش داده‌ها

● (طبق فرایند یا شیوه‌ی خاصی) آماده کردن، تهیه کردن، رسیدگی کردن، فرایند کردن، به‌عمل آوردن، پرداخت کردن

processing books for the library

پردازش کتاب‌ها برای کتابخانه

processing cotton by spinning

به عمل آوردن پنبه از راه حلاجی

processing waste material

فرایند کردن مواد زاید

● (حقوق) به دادگاه احضار کردن، فراخواست کردن

on the day of her wedding, she was processed to appear in court

در روز ازدواجش او را به دادگاه احضار کردند.

● (حقوق) مورد تعقیب قضایی قرار دادن، به دادگاه کشیدن

● (طبق روش خاصی) تهیه شده، پردازش شده، فرایندی

process sugar

شکر فرایندی

process fuels

سوخت‌های فرایندی

* in the process (of)

در طی، درحین، در اثنای

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن