proclaimer معنی فارسی اعلام کننده جار زن. مترادفها noun Promulgator. واژههای دیگر با معنی «اعلام کننده» enunciator اعلام کننده، بيان کننده، اداکننده promulgator اعلام کننده، انتشار دهنده، مروج capped knight اسب مات کننده از پيش اعلام شده شطرنج capped pawn پياده مات کننده از پيش اعلام شده شطرنج agent authentication معرفي قسمت مخابره کننده، اعلام معرف مخابره کننده blazer کت مردانه ي دو دکمه، کت ورزشکاران، کت اسپرتي ACK شکل خلاصه شده کلمه acknowledgment به مفهوم تاييد و، تصديق، يک کد کنترلي (کاراکتر 6 اسکي advising bank بانک ابلاغ کننده، بانکي که گشايش اعتبار، اسنادي را به ذينفع (فروشنده) اعلام ميکند