program(me) معنی فارسی برنامه دستور نقشه طرح اجراي کار ترتيب کار برنامه درست کردن واژههای دیگر با معنی «برنامه» program برنامه، برنامه نويسي، برنامه نوشتن programme (program) برنامه، دستور، نقشه pseudocode شبه برنامه، شبه دستورالعملها، نمونه رمز pseudo code شبه برنامه، شبه دستورالعمل، شبه کد program analyzer برنامه کاو، تحليل کننده برنامه . job step گام برنامه، مرحله برنامه aircheck ضبط برنامه benchmark program برنامه محک extracurricular فوق برنامه installation progarm برنامه نصب