programmatic
US'prɔgrə'mætık
معنی فارسی
وابسته به پروگرام برنامه اي.
معنی کامل و مثالها
/prō´grǝ mat´ik/adj.
● وابسته به موسیقی همراه صحنه و عملیات (در فیلمبرداری و غیره)
● برنامهای، وابسته به برنامهریزی
● قابل پیشبینی و ملال انگیز