دیکشنری فارسی

programmatic

US'prɔgrə'mætık

معنی فارسی

وابسته به پروگرام برنامه اي.

معنی کامل و مثال‌ها

/prō´grǝ mat´ik/adj.

● وابسته به موسیقی همراه صحنه و عملیات (در فیلمبرداری و غیره)

● برنامه‌ای، وابسته به برنامه‌ریزی

● قابل پیش‌بینی و ملال انگیز

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن