promenader معنی فارسی گردش کننده تفريح کننده . واژههای دیگر با معنی «گردش کننده» circulative گردش کننده، گردنده، گرداننده walker گردش کننده، راه رونده، راه رو excursionist گردش کننده، گردش رونده، سياح closed-cycle reactor system در هسته شناسي راکتوري که در آن گرماي، اوليه حاصل از شکافت براي انجام کار مفيد، توسط دوران يا گردش ماده سرد کننده در يک peripatetic ارسطويي، وابسته به ارسطو، راه رونده rambling بي ربط، پرت، نامربوط