prop (1)
معنی کامل و مثالها
/präp/n., vt.
● (برای نگهداری دیوار و غیره) شمع، پشتوان، دیرک، پشتاره، پادیر، پشت بند
several wooden props prevented the wall from falling
چندین پشتبند چوبی از افتادن دیوار جلوگیری میکرد.
● (مجازی) عصای دست، عصای پیری، کمک، یاور، نگهدار
her presence was a great prop to my selfconfidence
حضور او برای اعتماد به نفس من کمک بزرگی بود.
he was my prop in my old age
او عصای پیری من بود.
God is my real prop
خدا نگهدار واقعی من است.
● (معمولا با: up) نگهداشتن (درجا)، پشتاره کردن، دارای تکیه کردن
the wall was propped up on two sides
در دو طرف به دیوار شمع زده بودند.
the patient lay propped on two pillows
بیمار در حال تکیه دادن به دو متکا دراز کشیده بود.
● (معمولا با: against) تکیه دادن به
I propped my bicycle against the wall
دوچرخهام را به دیوار تکیه دادم.