دیکشنری فارسی

prop (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/präp/n., vt.

● (برای نگهداری دیوار و غیره) شمع، پشتوان، دیرک، پشتاره، پادیر، پشت بند

several wooden props prevented the wall from falling

چندین پشت‌بند چوبی از افتادن دیوار جلوگیری می‌کرد.

● (مجازی) عصای دست، عصای پیری، کمک، یاور، نگهدار

her presence was a great prop to my selfconfidence

حضور او برای اعتماد به نفس من کمک بزرگی بود.

he was my prop in my old age

او عصای پیری من بود.

God is my real prop

خدا نگهدار واقعی من است.

● (معمولا با: up) نگهداشتن (درجا)، پشتاره کردن، دارای تکیه کردن

the wall was propped up on two sides

در دو طرف به دیوار شمع زده بودند.

the patient lay propped on two pillows

بیمار در حال تکیه دادن به دو متکا دراز کشیده بود.

● (معمولا با: against) تکیه دادن به

I propped my bicycle against the wall

دوچرخه‌ام را به دیوار تکیه دادم.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن