prorogate معنی فارسی تعطيل کردن بتعويق انداختن تعطيل شدن. واژههای دیگر با معنی «تعطيل کردن» prorogue تعطيل کردن، بتعويق انداحتن، تعطيل شدن stopping the work متوقف کردن کار، تعطيل کردن کار Sabbatarian سبتنگهدار، شنبه نگهدار، هوادار محترمشماري روز تعطيل و تعطيل کردن adjournment تعطيل موقتي، برخاست، موکول کردن