دیکشنری فارسی

prosaically

UKprəzeiikɑːliː

معنی فارسی

بدون لطافت ، بطور عاري از لطافت ،

بطورکسل کننده يا بي مزه

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a matter-of-fact manner “I applied my attention prosaically to my routine” “Derived from adjective: prosaic”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن