دیکشنری فارسی

prosopopoeia

معنی فارسی

حضوردادن بشخص غائب يا مرده ، تجسم ، تشخص ،

تجسم ، اعطاي شخصيت به بي جان

معنی کامل و مثال‌ها

/prō sō´pō pē´ǝ/n.

(ادبیات) زنده پنداری، حاضر پنداری

رجوع شود به: personification

مترادف‌ها

noun
(Rhetoric) Personification.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن