prosopopoeia
معنی فارسی
حضوردادن بشخص غائب يا مرده ، تجسم ، تشخص ،
تجسم ، اعطاي شخصيت به بي جان
معنی کامل و مثالها
/prō sō´pō pē´ǝ/n.
● (ادبیات) زنده پنداری، حاضر پنداری
● رجوع شود به: personification
مترادفها
noun
(Rhetoric) Personification.
حضوردادن بشخص غائب يا مرده ، تجسم ، تشخص ،
تجسم ، اعطاي شخصيت به بي جان
/prō sō´pō pē´ǝ/n.
● (ادبیات) زنده پنداری، حاضر پنداری
● رجوع شود به: personification
noun
(Rhetoric) Personification.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن