prosyllogism معنی فارسی قضيه اي که نتيجه ان مبناي قضيه ديگر باشد واژههای دیگر با معنی «قضيه اي که نتيجه ان مبناي قضيه ديگر باشد» special vertict رايي که وقوع قضيه اي راثابت ميکندولي نتيجه، اي از ان نميگيرد