prune (2)
معنی کامل و مثالها
/prōōn/vt., vi.
● شاخ و برگ زدن، هرس کردن، خشودن
to prune a tree
شاخ و برگ زدن یک درخت
rose bushes must be pruned annually
بتههای گل سرخ باید هر ساله هرس بشوند.
● (حشو و زوائد چیزی را) زدن، حذف کردن، مختصر کردن، کوتاه کردن
to prune down an essay
مقالهای را کوتاه کردن
we must prune this story of its repetitions
باید نکات تکراری این داستان را حذف کنیم.
● (به ویژه بودجه) کاستن، تقلیل دادن
the republicans want to prune the welfare budget
جمهوریخواهان میخواهند بودجه امور رفاهی را کاهش دهند.
* pruning knife
چاقوی شاخ و برگ زنی، چاقوی هرس