دیکشنری فارسی

prune (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/prōōn/vt., vi.

● شاخ و برگ زدن، هرس کردن، خشودن

to prune a tree

شاخ و برگ زدن یک درخت

rose bushes must be pruned annually

بته‌های گل سرخ باید هر ساله هرس بشوند.

● (حشو و زوائد چیزی را) زدن، حذف کردن، مختصر کردن، کوتاه کردن

to prune down an essay

مقاله‌ای را کوتاه کردن

we must prune this story of its repetitions

باید نکات تکراری این داستان را حذف کنیم.

● (به ویژه بودجه) کاستن، تقلیل دادن

the republicans want to prune the welfare budget

جمهوری‌خواهان می‌خواهند بودجه امور رفاهی را کاهش دهند.

* pruning knife

چاقوی شاخ و برگ زنی، چاقوی هرس

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن