prurigmous معنی فارسی خارش دار خنش دار دچار خنش خارشي مانند خنش واژههای دیگر با معنی «خارش دار» prurient خارش دار، کرمکي، داراي فکر شهواني itchy خارش دار، خارشي، خارش اور pruriginous خارش دار. scabietic خارش دار. papula برامدگي خارش دار، دانه، جوش papule برامدگي خارش دار، دانه، جوش urticant سوزش دار، خارش دار، چيزي که خارش بياورد. itching palm دست گيرنده، دست رشوه گير، کف خارش دار