psych
USsaık
معنی فارسی
عصبي کردن، روحيه ي کسي را خراب کردن،
جنگ اعصاب کردن
به ماهيت کسي پي بردن، شناختن
خود را آماده کردن
معنی کامل و مثالها
/sīk/vt.
● (خودمانی)
● (معمولا با: up) عصبی کردن، روحیهی کسی را خراب کردن، جنگ اعصاب کردن
to psych up his opponent, he kept whistling
برای خراب کردن روحیهی طرف مرتبا سوت میزد.
● (معمولا با: out) به ماهیت کسی پی بردن، (از نظر روحی) شناختن
● (معمولا با: up) خود را آماده کردن (از نظر روحی)
* psych out
(خودمانی) 1- روحیهی خود را از دست دادن، دچار تزلزل روحی شدن، دستپاچه شدن 2- (برای احتراز از کار یا موقعیت بخصوص)خود را به دستپاچگی زدن، هراس نمایی کردن