دیکشنری فارسی

psych

USsaık

معنی فارسی

عصبي کردن، روحيه ي کسي را خراب کردن،

جنگ اعصاب کردن

به ماهيت کسي پي بردن، شناختن

خود را آماده کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/sīk/vt.

(خودمانی)

(معمولا با: up) عصبی کردن، روحیه‌ی کسی را خراب کردن، جنگ اعصاب کردن

to psych up his opponent, he kept whistling

برای خراب کردن روحیه‌ی طرف مرتبا سوت می‌زد.

(معمولا با: out) به ماهیت کسی پی بردن، (از نظر روحی) شناختن

(معمولا با: up) خود را آماده کردن (از نظر روحی)

* psych out

(خودمانی) 1- روحیه‌ی خود را از دست دادن، دچار تزلزل روحی شدن، دستپاچه شدن 2- (برای احتراز از کار یا موقعیت بخصوص)خود را به دستپاچگی زدن، هراس نمایی کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن