psychologt معنی فارسی روان شناسي ، دانش قواو کارهاي ذهني ، معرفت النفس ، معرفت الروح واژههای دیگر با معنی «روان شناسي» psychics روان شناسي، دانش قوا و کارهاي ذهني، معرفت النفس protensity در روان شناسي، مدت، دوام psychologically از لحاظ روان شناسي، ازروي روان شناسي psychological وابسته به روان شناسي psychologies وابسته به روان شناسي psychology وابسته به روان شناسي psychologize پژوهش در روان شناسي کردن psychological moment موقعي که از لحاظ روان شناسي مقتضي براي کار، کردن باشد، سربزنگاه psychophysics دانش روابط ميان روان و تن، علم روابط ميان روان شناسي و فيزيک pneumatology علو نظري درباره موجودات روحاني، مبحث روخ القدس، روان شناسي