دیکشنری فارسی

pulsator

معنی فارسی

ماشيني که الماس را از خاک جدا ميکند

معنی کامل و مثال‌ها

/pul´sāt´ǝr/n.

● دستگاه لرزنده یا مرتعش (مثلا برای ماساژدادن)، تپشگر، لرزانه

● ماشین شیر دوشی، شیر دوش

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن