دیکشنری فارسی

pulse (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/puls/n.

● (دانه‌ی نیام‌دار و خوراکی مانند لوبیا) بنشن، حبوبات، بقول (بقولات)

● گیاه بنشن دار

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن