دیکشنری فارسی

pump (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pump/n., vt., vi.

● تلمبه، پمپ

a water pump

تلمبه‌ی آب

● (عامیانه) قلب

● تلمبه زدن، (آبگونه را با تلمبه) بالا آوردن، روان کردن، پمپ کردن

they pump the oil from the well to the refinery

نفت را از چاه تا پالایشگاه پمپ می‌کنند.

we pump the water out of the well

آب را با تلمبه از چاه می‌کشیم.

● (تایر و غیره را با تلمبه) باد کردن

● (بنزین) زدن

● بالا و پایین رفتن، جهش و واجهش کردن، تکان دادن

● (معده) شستشو دادن

he had food poisoning and his stomach had to be pumped

او مسمومیت غذایی پیدا کرد و معده‌ی او باید شستشو داده می‌شد.

● (قلب) تپیدن، زدن، راندن (خون)

the heart pumps the blood to every part of the body

قلب خون را به سرتاسر بدن می‌رساند.

● مورد پرسش قرار دادن، اطلاعات از کسی بیرون کشیدن

the police pumped the information out of him

پلیس اطلاعات را از او در کشید.

● (فیزیک) انرژی دادن (به ذرات اتمی یا الکترون‌های لیزر و غیره)

● (فوتبال امریکایی - بسکتبال) تظاهر به پاس دادن کردن

● بودجه دادن، پول زیاد صرف کاری کردن

the goverrment is pumping a lot of money into dam building

دولت پول فراوانی را صرف سد سازی می‌کند.

* pump iron

(برای ورزش) هالتر یا وزنه یا دمبل بلند کردن

* pump up

1- (تایر و غیره) باد کردن 2- پراز باد غرور کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن