punch (1)
معنی کامل و مثالها
/punch/n., vt.
● (وسیلهی نقش انداختن روی مس و غیره و یا سوراخ کردن) منگنه، مهر، پانچ، سوراخ کن
● سوراخ (ایجاد شده توسط منگنه)
● (با منگنه) سوراخ کردن، منگنه کردن، (فلز را) مهر کردن
to punch holes in a metal sheet
صفحهی فلزی را سوراخ سوراخ کردن