puncuation معنی فارسی نقطه گذاري ، نشان گذاري ، نقطه و نشان هايي که براي بخش ها بکار ميرود واژههای دیگر با معنی «نقطه گذاري» punctuation نقطه گذاري punctuate نقطه گذاري کردن، نشان گذاري کردن، از هم جدا کردن punctuation mark نشان نقطه گذاري.، علائم نقطه گذاري درجملات. punctuation symbol نماد نقطه گذاري. punctuative وابسته به نقطه گذاري pointing بند کشي، نقطه گذاري، اعراب vowelize اعراب گذاشتن، نقطه گذاري کردن punctuator نقطه گذار، کسي که مابين نقطه گذاري را خوب ميداند zero صفر، هيچ، مبداء