pupilship معنی فارسی شاگردي واژههای دیگر با معنی «شاگردي» apprenticeship شاگردي، نوآموزي، دوره شاگردي discipleship شاگردي، مريدي، هواخواهي studentship شاگردي، تلمذ.، بورس تحصيلي school-mate هم شاگردي، هم مدرسه pupilage دوره شاگردي، مرحله شاگردي، تلمذ pupillage دوره شاگردي، مرحله شاگردي، تلمذ. non collegiate در باب شاگردي گفته ميشود، بي دانشکده pupillary وابسته به شاگرد يا شاگردي، شاگردانه knife boy خانه شاگردي که کارش پاک کردن کاردهاي، سفره است، خانه شاگرد prize fellow شاگردي که در امتحانات سر امد شده وامتيازي، بعنوان جايزه باو داده اند