puppish معنی فارسی خودساز خودنماو نادان واژههای دیگر با معنی «خودساز» smug خودساز، جلف، (بيش ازاندازه) پاکيزه finical خودساز، جلوه فروش، مشکل پسند finicking خودساز، جلوه فروش، مشکل پسند dressier خودساز، متداول، لباس دوست dressiest خودساز، متداول، لباس دوست dressily خودساز، متداول، لباس دوست dressiness خودساز، متداول، لباس دوست dressy خودساز، متداول، لباس دوست foppish خودساز، فيسو، بيهوده buckish خودساز، داراي خوي بز