دیکشنری فارسی

purée or puree

معنی کامل و مثال‌ها

/pyōō rā´, pyōō´rā´, pyoor ē´/n., vt.

● (سیب زمینی یا سبزیجات آب پز شده و کوبیده یا از صافی گذرانده) پوره (به پوره‌ی سیب زمینی بیشتر می‌گویند: mashed potatoes)

a tomato puree

پوره‌ی گوجه فرنگی

a puree of beans

پوره‌ی لوبیا

● پوره کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن