دیکشنری فارسی

put to

معنی فارسی

در تنگنا قرار دادن ،

(در بامداد شکار) بگروه شکارچي پيوستن.

مترادف‌ها

1. Unite, add to.
2. Expose, refer to, give over to.
3. Lay by.
4. Assist with.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن