putrescent
UKpjuːtresnt
معنی فارسی
گنده شونده در حال گنديدن
معنی کامل و مثالها
/pyōō tres´ǝnt/adj.
● وابسته به گندیدن، گندشی
● در حال فساد و تعفن، در شرف گندیدن، گند و مند
تعریف انگلیسی
adjective
- becoming putrid “a trail lined by putrescent carcasses”