دیکشنری فارسی

putter (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/put´ǝr/vi., vt.

● (معمولا با: around یا with یا along) ور رفتن، ول گشتن، وقت تلف کردن

he spent all afternoon puttering with the clock

تمام بعد از ظهر را صرف ور رفتن به ساعت کرد.

stop puttering around! we have a lot of work to do!

وقت را تلف نکن‌! خیلی کار داریم‌!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن