pyramided معنی فارسی هرم ، اهرام ، هرمان ، درخت تربيت شده که بشکل هرم بايستد واژههای دیگر با معنی «هرم» pyramid هرم، اهرام، هرمان frustum هرم ناقص، مخروط ناقص food pyramid هرم غذايي educational pyramid هرم آموزشي ziggurat هرم پله دار، زيگورات، برجبلند و طبقه ء هرمي شکل پلکاندار color pyramid هرم رنگ نما pyramids of egypt هرم هاي مصر number pyramid هرم شماره اي pyramid of credit هرم اعتبارات biomass pyramid هرم توده زنده، هرم زيست توده