pyroelectric
معنی فارسی
آذر برق، پيروالکتريک
وابسته به آذر برق، آذر برقي، تف رخشي
معنی کامل و مثالها
/pī´rō ē lek´trik/adj., n.
● آذر برق، پیروالکتریک
● وابسته به آذر برق، آذر برقی، تف رخشی
آذر برق، پيروالکتريک
وابسته به آذر برق، آذر برقي، تف رخشي
/pī´rō ē lek´trik/adj., n.
● آذر برق، پیروالکتریک
● وابسته به آذر برق، آذر برقی، تف رخشی
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن